نویسه جدید وبلاگ
جاده گردشگری خلخال
– اسالم که شهرستان خلخال در استان اردبیل را به اسالم در استان گیلان
متصل می کند به دلیل برخورداری از شرایط خاص و اقلیم کوهستانی و ترکیب
طبیعت جنگلی با دشت امروز به عنوان رویایی ترین جاده جنگلی کشور شناخته
می شود.
طبیعت بکر و دست نخورده، زیبائی های وحشی جنگلی، زندگی سنتی افراد بومی،
تولید عسل های ناب، وجود آبشار و دریاچه، دشت وسیع گل و گیاهان کمیاب و...
از جمله ویژگی هایی است که گردشگران می توانند در یک جاده 70 کیلومتری
یک جا همه این مواهب و دیدنی ها را مشاهده کرد.
این جاده مسیری برای ورود به بهشت طبیعت است، چراکه جاده خلخال – اسالم تنها یک جاده جنگلی نیست بلکه ترکیبی از جنگل و دشت، گلزار و آبشار و دریاچه است؛ تصویری از زیباترین جاذبه های طبیعی که کنار هم چیده شدهاند تا بی هیچ سابقه و ذوق ادبی شاعرتان کند.
جاده اسالم به خلخال یک از جاذبه های گردشگری ایران است که تاکنون ناشناخته مانده و شاید بزرگترین حسن این جاده نیز همین باشد. جاده ای با یک مسیر پیچ در پیچ که از خلخال در استان اردبیل شروع شده و با طی فاصله ای 70 کیلومتری به اسالم در استان گیلان منتهی می شود.
دامنه های سر سبز و گله های سفید گوسفندی که در دور دستها حرکت می کنند، چشم انداز ییلاق و کلبه های چوبی روستاییان و مه ای که دره ها را سفید پوش می کند و گاهی حتی تا روی جاده می آید و درختان بلند و انبوه که سایه شان جاده کوهستان را گاهی تاریک می کند بخشی از زیبایی های این جاده رویایی است.
ماههای اردیبهشت و خرداد این جاده حتی شما را شاعر می کند چرا که پوشیده از گل های زیبای شقایق است که در فضای مه آلود جلوه دیگری دارد.
برای رفتن به این جاده خیال انگیز می توانید از راه مالرو که تنها مورد استفاده اهالی چند روستا و کوهنوردان و طبیعت گردان است، استفاده کنید. البته مسیر آسفالته اسالم به خلخال هم بی نظیر است جاده ای با شیب تند و پر از گردنه که اطراف آن پر است از درختان تنومند جنگلی و بوی رطوبت و طبیعی هزار رنگ.
در این منطقه علاوه بر چشم اندازهای زیبای دشت های سر سبز و دره های مه آلود کلبه های کوچکی وجود دارد که پذیرای مسافران و گردشگران است. بعد از گذر از دشت های سرسبز می توانید در سمت خلخال و روستاهای گردشگری اطراف آن حرکت کنید تا شاهد طبیعت جالب و روستاهای بکر و زیبای آن باشید.
منطقه ای که در تمام فصل تابستان، هوایی مطبوع دارد با نسیمی بسیار خنک که همواره در حال وزیدن است حتی در اواسط تابستان موقعی که مه غلیظ دریای خزر منطقه را فرا می گیرد هوا به قدری خنک و سرد می شود که مجبور به پوشیدن لباس گرم خواهید بود.
در نزدیکی خلخال آب گرم معروفی به نام "کیوی" وجود دارد که بر عکس بسیاری از شهرهایی که آب گرم دارند موج مسافر در آن به چشم نمی خورد و با خیال آسوده از دغدغه های شلوغی مثل پیدا کردن جای پارک و اقامت و ترافیک می توانید درآن اتراق کنید و تنی به آب بزنید.
البته جنگل نوردانی که به این جاده سفر می کنند می توانن از مسیر روستای "نهالستان پیرسون" در 20 کیلومتری اسالم به خلخال وارد جنگل شده و از این مناطق زیبا و افسونگر طبیعی به سمت بالای جنگل و قله حرکت کنند تا به قله ای برسند که به دره "اشراف" معروف است، جایی که زیبایی و فریبندگی آن در حد کمال است؛ جایی مثل بهشت یا اصلا خود بهشت.
نویسه جدید وبلاگ
لعه ارشققلعه ارشق :
قلعه ارشق مربوط به دوره سلجوقيان - دوره ايلخاني است و در شهرستان مشكين شهر، بخش مركزي، روستاي توبنق واقع شده قلعه تاريخي ارشق هم چون ساير قلعه هاي قره داغ آذربايجان در 62 كيلومتري شمال باختري مشگين شهر و در سواحل باختري رودخانه پر آب قرار دارد و دريك منطقه بي نظير (از لحاظ طبيعت) واقع شده است. از نظر تاريخي، ارشق در منطقه اي قرار گرفته كه در عهد اشكانيان و ساسانيان مهد تمدن باستان بوده و آثار به دست آمده از دل خاك نشان گر اين واقعيت است. آثار عتيقه محدوده ارشق و آن چه از كندوكاو ارشق به دست آمده زينت بخش موزه ها بوده و ما را به يك دوره بي نظير تاريخي رهنمون مي سازد.
ارشق را در كتاب هاي جغرافيايي قديم جزو تومان مشگين به حساب آورده اند. چنان چه در سابقه تاريخي اين مجموعه آمده است « تومان مشگين، در اين 7 شهر است، مشگين، خياو، انار، ارجق(ارشق) و اهرو تكتپه و كليبر ».
ارشق از نظر طبيعت منطقه بسيار زيباي مشگين شهر بوده و جالب ترين مراتع بهاره و پاييزه عشاير شاهسون مي باشد. دهستان ارشق كه «قلعه ارشق» به نام آن معروف شده است از خاور به خاك جمهوري آذربايجان، از باختر به دهستان مشگين خاوري و از شمال به دهستان برزند و اجارود و خروسلو محدود مي شود.
براي رسيدن به قلعه ارشق بايد از ميدان مركزي مشگين شهر به طرف روستاي نصيرآباد حركت كرد و از روستاي تنبق كه در كنار رود پرآب قره سو بنا شده گذشت. قلعه ارشق روي يك صخره بسيار بلند كوهستاني بنا شده است كه داراي برج ها و باروهاي متعدد مي باشد كه در اثر گذشت ايام ويران شده وآن چه باقي مانده تعداد 4 عدد برج نيمه استوانه اي و يك اتاق بزرگ و بقاياي ديواره قلعه است. قلعه ارشق از سه طرف به پرتگاه ها عميق و مخوف كوهستاني مشرف مي شود و تنها از يك سمت و بخش خاوري آن مي توان به قلعه راه يافت. نوع سنگ هاي به كار رفته از سنگ هاي لاشه اي بوده و ملات آن از نوع ساروج آهكي مي باشد
در مورد وجه تسميه ارشق نيز بايد ياد آور شويم در زمان اشكانيان كه سرزميني وسيع از جمله سرزمين آذربايجان را در تصرف داشتنند، به خاطر نبرد با دولت امپراطوري روم براي تسلط بر ارمنستان و ضميمه آن نواحي به ايران و ايجاد منطقه حايل بين ايران و امپراطوري روم مهم ترين و بزرگ ترين لشكركشي هاي تاريخي در آذربايجان انجام گرفته است و به علت نياز به دفاع در مقابل هجوم دشمنان يا استقرار نيروهاي تدافعي و احداث پادگان هاي نظامي ضرورت چنين ايجاب كرده كه در تمام كوهستان هاي بلند و مهم استراتژيكي قره داغ آذربايجان، قلعه هاي نظامي احداث و ايجاد گردد.
نام قلعه ارشق شايد مشتق از كلمه «ارشك» يا «اشك» كه لقب شاهان اشكاني بوده گرفته شده و اين قلعه نيز به نام يكي از شاهان آن سلسله بنا شده، و در درازاي تاريخ به نام قلعه ارشق معروف گشته است و در حال حاضر آثار به دست آمده در محدوده ارشق اين واقعيت را كه قلعه ارشق از قلعه هاي نظامي دوره اشكانيان بوده است نشان مي دهد.
ديو قالاسي ( قلعه ديو ):
اين
بنا كه طي شماره 630 به ثبت آثار ملي رسيده است به «قلعه ديو» كه اهالي به
آن «ديو قالاسي» مي گويند، معروف است. اين قلعه در شمال خاوري مشگين شهر
ما بين روستاي قوزلو و كويج و در دامنه كوه سبلان قرار دارد و از مسير
جاده انار – قوزلو مي توان آن را بهتر ديد. با توجه به موقعيت قلعه و
اشراف كامل آن به مناطق اطراف، اهميت فوق العاده سوق الجيشي آن زياد بوده
است.
سفال هاي نخودي رنگ كه از اين قلعه به دست آمده، قدمت آن را به قبل از اسلام مي رساند.كثرت
قبور گري در داخل قلعه كه متاسفانه مورد تجاوز و غارت قرار گرفته است نشان
ميدهد كه اين قلعه قبلا" مركز تجمع اقوام بسيار بوده است. قلعه با
سنگ هاي بزرگ به ابعاد 60 سانتي متر در 2 متر و 10 سانتي متر به شيوه قلعه
هاي اوراتورها بدون ملات ساخته شده و داراي طبقات مختلف بوده كه قسمت اعظم
آن از بين رفته است.
______________________________________________________________________________________
______________________________________________________________________________________
بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي :
بقعه شيخ صفي الدين در استان اردبيل و در خيابان عالي قاپو قرار گرفته است يكي از موارد منحصر به فرد اين مجموعه اين است كه اين بقعه حاوي دهها اثر بديع در مضامين مختلف رشتههاي هنري است كه از آن جمله ميتوان به عاليترين نوع كاشي كاري معرق و مقرنس و گچبري كتيبههاي زيبا و نفيس و خط خطاطان بزرگ دوره صفوي (مير عماد، مير قوام الدين، محمد اسماعيل و...) منبتهاي ارزنده، نقره كاري، تذهيب و طلاكاري، نقاشي و تنگ بري و غيره اشاره كرد. اين اثر از ساختار معماري فخيمي برخوردار است كه گرد هم آمدن فضايل هنري نامبرده، آن را در مجموعههاي تاريخي ايران شاخص و متمايز نمودهاست.
مجموعه نفيس بقعه شيخ صفي الدين به نام عارف نامدار شيخ صفي الدين اردبيل جد سلاطين صفويه، در سال ۷۳۵ ه. ق. به دست فرزند وي صدرالدين موسي بنا شد. پس از شروع حكومت صفويه، به سبب ارادت شاهان صفوي به جد خود، واحدهاي مختلفي به اين مجموعه اضافه شد. بويژه در عهد شاه عباس اول و از آنجا كه وي ارادت فراواني به شيخ صفي الدين داشت و بسيار به زيارت مقبره وي ميرفت، براي تكميل و تزيين اين اثر، كارهاي فراواني صورت گرفت. در عصر صفوي، بقعه شيخ با حضور استادان بزرگ عهد صفوي چنان به زيور آراسته شد كه همچنان پس از گذشت چندين قرن به عنوان يكي از مفاخر تاريخي و فرهنگي ايران به شمار ميآيد.
سردر اصلي و كاشي كاري بقعه شيخ صفي الدين تا سال ۱۳۲۱ خورشيدي در ضلع شمالي ميدان فعلي عالي قاپو قرار داشته كه در آن سال بقاياي سردر به دستور اداره كل باستان شناسي برداشته شد و كاشيهاي معرق آن فعلاً در انبار بقعه نگهداري ميشوند. سردر مذكور در زمان شاه عباس دوم براي بقعه ساخته شد و زير نظر اسماعيل نقاش اردبيلي در سال ۱۰۵۷ به اتمام رسيد. در حال حاضر هيچگونه آثاري از اين سردر مشهود نيست. امروزه از ضلع شرقي ميدان عالي قاپو با گذشتن از در چوبي بزرگ وارد حياط مشجر مستطيل شكل بقعه به ابعاد ۹۲*۵/۲۶ متر ميشويم. دور تا دور اين حياط با ديوارهاي آجري كه از روي ازاره سنگي و به صورت تاقنما ساخته شده محصور گشتهاست. ضلع شرقي حياط مذكور با دري به ابعاد ۱۴۵۰*۵۷۰ سانتي متر غير مسقف باز ميشود. اين راهرو بينابين حياط بزرگ مشجر و صحن اصلي قرار دارد. راهروي مذكور با دري در ضلع شمالي به محوطه شهيدگاه و در ضلع جنوبي به محوطهاي معروف به «چله خانه» يا قربانگاه مرتبط ميشود كه در سالهاي اخير در مشرف به شهيدگاه مسدود شدهاست. ديوارهاي جانبي اين راهرو داراي تاقنماي كاشي كاري بوده كه به مرور ايم ريخته و اكنون قسمتي از آ« بازسازي شدهاست. راهرو مذكور با گذشتن از محوطه كوچك درگاه سنگي به صحن اصلي متصل ميشود. صحن اصلي حياطي است مستطيل شكل به ابعاد ۴۰/۳۰*۱۰/۱۶ متر مفروش با تخته سنگهاي صاف كه حوضي در وسط آن قرار دارد. درگذشته در وسط اين حوض چاه آبي بودهاست كه با استفاده از سطل و طناب براي وضو گرفتن از آن استفاده ميشدهاست. اين چاه در حال حاضر مسدود شدهاست.
مسجد جنت سرا
در سمت چپ سرسراي ورودي، مسجد جنت سرا قرار گرفته. جنت سرا به صورت فضاي هشت ضلعي طراحي شده و فاقد محراب است. چنين به نظر ميرسد كه فضاي جنت سرا بيشتر براي انجام مراسم صوفيانه و گرفتن مجالس سماع عارفانه بوده و سنگ ميدان يا «ميدان داشي» آن هنوز در مجموعه بقعه شيخ صفي الدين موجود است. مسجد جنت سرا در گذشته دور داراي سقف گنبدي بوده كه پس از فرو ريختن در دوره قاجاريه، سقفي چوبي و مسطح روي آن ايجاد شد كه بر ۱۶ ستون چوبي استوار شدهاست. مسجد جنت سرا از نماي بيروني مشرف به صحن داخلي سرسراي عظيمي است كه در مقابل آن پنجره مشبك گره چيني نصب شده و در جناحين آن دو نيم قوس در ورودي اتاق متولي قرار گرفتهاست.
قنديل خانه
اين بخش در حقيقت قسمت اصلي بناست و دقيقاً رو به روي سرسراي ورودي در دو طبقه قرار گرفتهاست. پنج پنجره چوبي در طبقه فوقاني و پنج پنجره در زير آن نماي بسيار زيبايي را قنديل خانه بخشيدهاست.
چيني خانه
چيني خانه در قسمت شرقي قنديل خانه يا رواق اصلي قرار گرفته كه با دو ورودي باريك با دارالحفاظ ارتباط مييابد. ساختمان چيني خانه داراي چهار شاه نشين و داراي تاقنماهاي فوق العاده زيبا و نفيس از نوع مقرنس گچي است كه روي آن نقاشي و طلاكاري شدهاست. هماهنگي و توازن رنگها با سطوح مقرنس از اسليمها و گلهاي مختلف منظرهاي شگفت انگيز را ايجاد كردهاست. اين مكان در دوره صفويه محل نگهداري نگهداري ظروف زرينه، سيمينه و ظروف سفارشي شاه عباس اول از كشور چين بودهاست.
بخشهاي مختلف بقعه شيخ صفي الدين عبارتاند از:
۱. حرم و دارالحفاظ
۲. مقبره شاهزادگان در جانب شرقي دارالحفاظ
۳. ايوان بزرگ رو به قبله دارالحديث كه از آثار دوران شاه اسماعيل اول بوده و در دو جانب غربي و شرقي « مقبرههاي مسقفي » از اولاد و مشايخ صوفيه قرار داشتهاست.
۴. چلهخانههاي قديم و جديد و محل جلوس شيخ صفي الدين بودهاست.
۵. مقبره مادر شاه طهماسب
۶. مقصورهاي در برابر ايوان دارالحديث
۷. محوطه شهيدگاه در شمال گنبد دارالحديث
۸. محل جلوس شيخ صدرالدين موسي
۹. حجرهها كه از چهل عدد بيشتر بوده
۱۰. صفه مزارهاي برخي از اميران و سران خاندان صفوي
۱۱. نانوا خانه يا آشپزخانه
۱۲. آشپزخانه و ديگ خانه و حجرههاي متعلق به آن و اياغ خانه
۱۳. حجره رو به مزار شيخ صفي الدين كه آرامگاه مشايخ صوفيه بودهاست.
۱۴. شربت خانه در كنار چشمه آبي مشتمل بر حوض و محل پختن حلواها و شيرنيها
۱۵. خونچه خانه و انبار با حجرههاي فوقاني و تحتاني
۱۶. دفترخانه شامل دهليز و خانه و محوطهاي ميان شربت خانه و خونچه خانه
۱۷. نقاره خانه كه زير سقف آن سقاخانه بوده و در پشت آن حمام و برخي خانههاي متعلقه قرار دارد.
۱۸. هيمه خانه و زميني در اطراف آن
۱۹. فضاي بيرون در آستانه كه در مقابل آن كوچه و دكانها قرار داشت.
زندگي نامه شيخ صفي الدين اردبيلي:
شيخ صفي الدين ابوالفتح اسحق بن شيخ امين الدين جبرائيل اردبيلي(۶۵۰-۷۳۵ه.ق) عارف و صوفي مشهور ايراني ، كه سلاطين به سبب انتساب به نام او به صفويه يا صفويان موسوم شده اند . صفي الدين پسر سلطان جبرائيل بود و در اردبيل به دنيا آمد (۷۱۳ - ۶۳۱ خورشيدي برابر ۷۳۵ - ۶۵۰ قمري)
پدر و اجداد وي در قريه كلخوران اردبيل زراعت داشتند و پيشينيان آنها از قريه رنگين گيلان به اسفرنجان در حدود اردبيل آمده بودند. پدر او امين الدين جبرائيل نام داشت و مي گويند با وجود مكنتي كه از راه كشاورزي به هم رسانيده بود، علاقه به عزلت و انزوا داشت و از معاشرت با خلق اجتناب مي ورزيد. صفي الدين در سال 650 قمري در محيط انزواي خانواده و در صفاي زندگي روستايي به دنيا آمد. در عين اشتغال به مقدمات علوم رسمي، تمايلي به زهد و رياضت يافت و به روزه داري و شب زنده داري پرداخت. گاه اوقات خويش را در مقابر اولياء بسر مي برد و گاه روياها و مكاشفات صوفيانه مي ديد و گاه در كوه سبلان براي آنچه وي آنرا "ملاقات مردان خدا" مي خواند، مي رفت و در آن حال، از آب و خاك آن كوه چيزي به تبرك همراه مي آورد. اينكه از علوم رسمي چه اندازه بهره داشت معلوم نيست اما از اقوال و احوالش، آشنايي كافي با علوم شرعي پيداست. به هرحال آنگونه كه از قول مؤلف "عالم آراي عباسي" بر مي آيد «مدتي به اكتساب فضايل و كمالات صوري پرداخت» و اين كمالات او لامحاله، آن اندازه بود كه قرآن را حفظ كرد، در فرايض و سنن وقوف تمام يافت چنانكه از لغات عربي و فارسي و تركي و مغولي هم بهره مند گشت و به قول مؤلف "روضات الجنان" از اشعار و نكات و لطايف نيز محتظي شد
پيش از رسيدن به اين مقامات، صفي الدين اسحق جوان ، ويژگي هاي خود را داشت . ابن بزار اردبيلي كه كتابي در ترجمه ي احوال و اقوال و كرامات او نوشته و پژوهشگران آن را مأخذي معتبر مي شمارند، مي نويسد صفي الدين در جواني از بابت زيبايي و حسن صورت چنان بود كه او را " يوسف ثاني " لقب داده بودند و"… به سن بلوغ نا رسيده زنان در عشق او دست ها مي بريدند " ولي " دل مبارك او از ايشان مي رميد " و اين حسن صورت در دوران بلوغ به مرتبه اي كه اولياءالله " وي را پير آذري خواندندي " و " جماعت طالبان او را زرين محاسن مي گفتند " .او در زمان خويش مورد بزرگداشت مردم بود و مردم آن سامان او را به نام پير و رهنما پذيرا بودند.از او ديواني به زبان آذري در دست است. شيخ صفي همزمان با الجايتو ايلخان مغول ميزيست و سلطان محمد الجاتيو (معروف به خدابنده) با وي با حرمت تمام سلوك مي كرد.
مي گويند اين ايلخان مغول، وقتي بناي شهر سلطانيه خويش را تمام كرد، در ضمنِ ساير مراسم و تشريفات، مشايخ و علماء عصر را هم در آنجا به مهماني خواند. چون طعام پيش آوردند، شيخ صفي الدين اردبيلي و شيخ علاءالدوله سمناني در دو جانب سلطان نشسته بودند. شيخ صفي الدين غذايي نخورد، اما شيخ علاءالدوله ابايي نكرد. سلطان پرسيد كه اگر طعام ما حرام بود؛ شيخ علاءالدوله چرا خورد؟ صفي الدين جواب داد شيخ علاءالدوله درياست؛ دريا را هيچ چيز نمي آلايد. شيخ علاءالدوله هم گفت: شيخ صفي شاهبازست، به هر طعمه اي ميل نمي كند. اين روايت كه در آثار صوفيه تا حدي به تواتر نقل شده است، حرمت شيخ را در نزد بزرگان عصر خويش نشان مي دهد.
شيخ صفي خود پيشتر پيرو شيخ زاهد گيلاني بود و دختر او فاطمه خاتون را نيز به زني گرفته بود. زهد و سادهزيستي او با وجود داراييش در آن زمان نامور بود. شيوه زندگي و گيرايي او و ناماوري خانقاهش به زودي براي او و فرزندانش پيرواني را از شام و تركيه و بخشهاي ديگر ايران فراهم ساخت. پس از او پسرش شيخ صدرالدين موسي جاي پدر را گرفت.
صفي الدين به سبب كثرت رياضت و مخصوصاً به جهت افراط در روزه و اجتناب از حيواني، در اواخر عمر تدريجاً ضعيف و مكرر بيمار شد. در پايان عمر تقريباً به كلي از غذا افتاده بود و جز غذاهاي ساده غير حيواني و آب قند، چيزي از گلويش پائين نمي رفت. با اينحال، تا ممكن بود در اداي وظايف شرعي اهتمام داشت. به علاوه خانقاه او محل اطعام فقرا و پناه ضعفا و مسكينان بود و همين نكته دستگاه او و اخلافش را همچنان محل محتاجان و درويشان مي داشت. در مرض موت هم، "محافظت سفره و خدمت ضعفا" را با تأكيد تمام، سفارش مي كرد. در آخرين روزهاي بيماري، در اثر ضعف شديد، تقريباً از سخن گفتن هم بازماند. فقط آهسته قرآن مي خواند و آخرين سخنش اين بود: «صلو عليه و سلموا تسليماً». روز دوشنبه دوازهم محرم سنه 735 قمري، بعد از نماز صبح، در سن هشتاد و پنج سالگي وفات يافت و روز بعد به وقت نماز ظهر، در مجاورت خلوت خانقاه خويش دفن شد. هنگام وفات وي، پسرش شيخ صدرالدين موسي، در مسافرت بود و زن شيخ هم كه در ايام بيماري از شيخ مراقبت مي كرد، چند هفته بعد از شوهر وفات يافت.
مذهب
هر چند كه در عمل ، مي توان شيخ صفي الدين را پايه گذار دودمان صفوي بشمار آورد كه مذهب اثني عشري را به عنوان مذهب رسمي كشور تبليغ كردند و رواج دادند ، ولي صفي الدين رسماً خود يك سني شافعي بوده . با اين همه ، با در نظر گرفتن آب و هواي آشتي گرايانه ي مذهبي دوره ي حكومت مغولان در ايران ، روي اين مطلب تأكيد زيادي نمي توان كرد :
بيشتر مورخان، وي را سني مذهب دانسته اند دكتر عبدالحسين زرينكوب محقق و مورخ فقيد هم، در كتاب مشهورش "جستجو در تصوف ايران" با استناد به منابع تاريخي متعدد و گوناگون، وي را سني مذهب مي داند. دكتر زرين كوب مي نويسد:
مذهب خود او (شيخ صفي الدين) تسنن بود و با آنكه بعضي اقوال و اشعار منقول ازو، از اتكا بر محبت و مهر علي حاكي است، اين محبت علي با تسنن وي كه در تاريخها از جمله حتي در "احسن التواريخ" بدان اشارت هست، مغايرت ندارد. در مكتوبي هم كه عبيدالله خان ازبك به شاه طهماسب صفوي (سال 936 هجري) مي نويسد، گفته مي شود كه "پدر كلان شما، جناب مرحوم شيخ صفي مردي عزيز اهل سنت و جماعت بوده است"
دكتر زرين كوب در جاي ديگري از اين كتاب مي نويسد:
در هر حال سيادت شيخ صفي ظاهراً محل انكار نيست، اما تشيع او محل ترديدست؛ بلكه تسنن او كه از مقالات و سخنان خودش برمي آيد، امري است كه وجود نام ابوبكر و عمر در انساب خاندانش نيز آنرا تائيد ميكند و بعيدست كه آن را بتوان حمل بر كتمان و تقيه كرد. با اينهمه تسنن شيخ صفي و اخلاف و اجداد او، از اظهار محبت و تكريم فوق العاده در حق اهل بيت رسول خالي نبود و سيادت خود وي و مبالغه اش در تعظيم و تكريم آل پيغمبر، هيچ يك با تسنن وي منافات نداشت
عارفانه ها
▪ سوال كردند از آيت " يا اَيَّتها النفسِ المطمئنة ارجعي الي رَبِكِ راضيةً مرضيةً ، فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي ( فجر آيات ۲۷- ۳۰) مراد به اين بهشت مضاف با حق تعالي چيست ، و آن بهشت كدام است ؟
ـ شيخ فرمود: كه نفس مطمئنه را دو صفت است ؛ صفت راضيه و صفت مرضيه . و بهشت دو نوع است : خاص و عام . بهشت عام آن است كه در آنجا اكل و شرب و شهوت است و آن از بندگان عام است كه مستوجب آن باشند ، اما بهشت خاص مضاف " و ادخلي جنتي " با حق تعالي ، از آن بندگان خاص است و آن لقاء و وصال و مشاهده است كه در آنجا اكل و شرب و شهوت را مدخلي نيست .
▪ در تحقيق اين بيت عراقي :
گنج در جاي خراب اولي تر است / گنج بود او ، در خرابي زان نشست
فرمود: عادت باشد كه گنج در جاي خراب نهند تا كسي كه محرم نمي بود بدان پي نبرد . پس حق تعالي گنج اسرار خود را در خرابه ي خاكي انسان نهد تا كسي كه محرم نبود بدان پي نبرد و هر چه خرابه باشد شكسته باشد كه " انا عندالمنكسرةِ قلوبهم لاجلي" و حق تعالي را نظر با شكسته دلان است ، لاجرم گنج اسرار خود در دل هاي شكسته نهاده …
زندگي نامه مرحوم آيت الله مقدس اردبيلي :
زندگي نامه مرحوم آيت الله مقدس اردبيلي متولد دهم هجري قمري بوده ودر شهر اردبيل به دنيا آمده است مرحوم ملا احمد اردبيلي به علت تقواي كه از جنبه ي روحانيت و معنويت يافته بود به مقدس اردبيلي شهرت يافت و نيز به نا به گفته رهبرمعظم انقلاب او فردي زاهد و عارف واز جنبه علمي به محقق اردبيلي شهرت داشت از جمله آثارا يشان كه خيلي مفيد و ارزشمند بودند ميتوان به مواردي از جمله زبده البنيان في آيات القرآن – تفسير 5 آيه از قرآن كريم كه مر بوط به احكام و فقه هستند... اشاره كرد وي پس از سال ها تلاش در راه اسلام و قرآن در سال 993 هجري قمري در ماه رجب به دعوت خداوند لبيك گفت و از دنيا رفتند. كه پيكر مقدس وي در كنار مرقد مطهر حضرت علي (ع) در نجف الاشرف به خاك سپرده شده است كه هنوز هم مزار ايشان زيارتگاه عاشقان علم مي باشد.
كليپ تصويري = زندگي نامه مرحوم ايت الله مقدس اردبيلي
قالب كليپ = flv
زمان كليپ = 6 دقيقه
لطفا براي دانلود اينجا كليك فرماييد .
زندگي نامه مرحوم آيت الله ميرزا علي اكبر مجتهد اردبيلي :
مرحوم ميرزا علي اكبر اردبيلي مردي عالم و با فظيلتي بود كه در شهر اردبيل زندگي مي كردواز لحاظ تقوا و سياست در اين منطقه و آذربايجان صاحب شهرت بود. وي يك فقيه باني شجاع و پاسدار حرمت خلق خدا بوده و در زمان حمله روس به خاك ايران در مقابل حملات ايستادگي كرده و مردم را نيز عليه اين تجاوز هاي بي رحمانه تشويق كرده و روحيه ي ايستادگي وبيداري اسلامي را در آنان به وجود آورد. و همجنين جندي سال با كمك عشاير ايران در مقابل تجاوز بي گانگان به ايران و به خصوص آذربايجان جلوگيري ميكرد. وبا مخافت هاي كه با رژيم رضاخان داشتند به تبعد محكوم شدند. واز جمله آثار ارزشمندي كه از وي به يادگاري مانده است : رساله عوام الناس – اصوالدين فارسي – فتح العلوم و ... مي باشد. مرحوم ميرزا علي اكبر اردبيلي پس از سالها تلاش در راه دين در 25 ماه شعبان در سال 1306 هجري شمسي چشم از جهان بست.
برج شاطر گنبدى، روستاى صومعه، اردبيل:
اين برج در روستاى صومعه ۸/۵ كيلومترى اردبيل در يك فضاى وسيع و گسترده بنا شده است. در حوالى برج به فواصل گوناگون، تپههاى باستانى قرار دارد. بيشتر آنها مربوط به دورههاى پيش از اسلام به ويژه دوره اشكانى است. برج از داخل استوانه و از خارج ده ضلعى با طول اضلاع ۲/۶۳ متر است و ازارهاى سنگى به ارتفاع ۱/۵ متر و مركب از چهار رج سنگ تراش دارد. بر روى پايهٔ سنگى، جرزهاى دو وجهى آجرى و در فاصله آنها قابسازىهاى آجرى با طرحهاى مختلف انجام شده است.
ورودى برج در ضلع شرقى و در بالاى پايهٔ سنگى واقع شده كه پنج يا شش پله در برابر آن قرار داشته است. از كتيبه و پوشش بنا چيزى برجا نمانده است، ولى از شيوه معمارى برج و شباهت آن با مقبره چلبى اوغلو در سلطانيه چنين برمىآيد كه احتمالاً از بناهاى قرن هشتم هجرى باشد
قلعه قهقهه:
قلعه
قهقهه در ۸۵ كيلومتري شمال شرقي شهرستان مشكين شهر در استان اردبيل قرار.
اين دژ به دليل اينكه محل زنداني شدن افراد سياسي مهمي - مانند شاهزادگان
صفوي - در زمان گذشته بوده است در تاريخ شهرت بسياري دارد .
موقعيت دژ
اين قلعه در تپه سنگي به ارتفاع تقريبي ۱۰۰۰ هزار متر از زمين هاي اطراف
قرار داشته و اطراف آن را با حصار مستحكم و غير قابل نفوذ احداث نموده
اند كه با گذشت ساليان دراز هم اكنون نيز ورود به آن تقريباً غير ممكن
بوده و فقط در شرايط جوي مناسب امكان پذير است سطح قلعه حدود ۵ هكتار
(۱۰۰x۵۰۰) و اختلاف سطح در سطح فوقاني قلعه كمتر از ۳۰ متر است .
تنها راه استحصال آب در اين قلعه جمع آبهاي سطحي حاصل از آب باران و بارش
برف است كه قلعه بانان و يا ساكنين جهت ذخيره سازي آب حفره هائي در دل
سنگ كنده اند كه از آن جمله تعداد چهار مخزن به قطر ۵ متر و به عمق متر
در قسمت شمال شرقي و تعداد ۱۱ آب انبار به ابعاد ۵۰x۱۰x۲/۵در قسمت غربي
قلعه از آن جملهاند .
مرتفع ترين قسمت قلعه قسمت جنوبي آن است آثاري در اين قسمت ديده مي شود
كه حكايت از وجود يك ساختمان ۲۲x۲۴ >متر كه هم اكنون با خاك يكسان شده
است و به احتمال قوي محل نگهبانان بوده چرا كه از اين قسمت اشراف كامل به
قلعه و دره هاي همجوار را داراست كه با ملات گچ آهگ و آجر ساخته شده بوده
است .
قلعه قهقهه همچون ساير قلاع ايران، داراي خصوصيات و ويژگيهايي است كه از بسياري جنبهها چون قرار گرفتن بر ارتفاع كوهي بلند، مصالح به كار برده شده در ساختقلعه و مانند آن، مشابهت زيادي با قلعههاي ديگر دارد.
راه ورودي اين قلعه از ضلع شمالي آن ميباشد كه به عنوان يك قلعه نظامي مطرح بوده است.
قلعه قهقهه از 3 حصار متداخل و حصارها بر تعيين حدود قلعه جهت تشكيل ديوارههاي سنگي كوه تعبيه شده است. هر حصار داراي دروازه است و حصار اصلي آن داراي 4 برج بوده و دروازه آن دو برج 5 ضلعي با طاق هلالي بعد از دروازه راهروي درازي به اتاق هلالي دارد.
مصالح ساختماني آن عبارتند از سنگهاي رسوبي به رنگهاي كرم و آجري با ملاط گچ و آهك.
زندان قلعه فضايي است در بدنه بالايي كوه كه 3 قسمت آن به پرتگاه و به سوي دره اي 80 متري است. قلعه داراي 5 استخر است و ديده باني 8 ضلعي در شمال غرب با برج 8 ضلعي دارد. اين قلعه با شماره 6192 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است.
اين
قلعه شامل سه ديوار يا سه حصار متداخل است و حصار چهارم بعنوان زندان از
آن استفاده مي شده تنها مسير صعود به قلعه از مسير شمال شرقي است كه پس
از حدود يك ساعت پيمايش به ورودي قلعه كه راهروي است ساخته شده از سنگ و
آجر با طاق جناقي و از آن به محوطه قلعه راه است كه مي شود به قله دسترسي
پيدا كرد زندان قلعه در منتها اليه قسمت شرقي قلعه واقع شده و راه ورودي
آن حفره اي است طبيعي كه در دل تخته سنگ عظيم و قطور كه با قراردادن سنگي
ديگر در مقابل آن همچون در زندان را محصور مي كرد .
سطح فوقاني صفه قله كد تاسيسات قلعه در آنها بنا شده نسبتا مسطح و در حدود
يك هكتار وسعت دارد اين قلعه در 4 طرف داراي بريدگي هاي عمودي و پرتگاه
هاي رفيعي است كه نفوذ ناپذير مي باشد تنها در بخش كوچكي از ضلع غربي
داراي بريدگي هاي كم ارتفاع و با شيب هاي نسبتا ملايم مي باشد كه به دامنه
ها راه پيدا مي كند در بريدگي ها كم ارتفاع پله هاي كم عرض كنده شده و در
بعضي نقاط به آن افزوده اند در هر حال محل عبور و صعود به قلعه در حد و
ظرفيت يك نفر بوده است .
با احداث بارو ها - برج ها - دوازه ها در مسير هاي ورودي بر صلاحيت قلعه افزوده اند .
مصالح به كار رفته سنگ مالون ماسه اي و آذرين با ملات گچ مي باشد طاق هشتي
و بخشي كوچكي از تاسيسات روي قلعه آجر چهار گوش مي باشد .
واحد هاي تشكيل دهنده قلعه اعم از تاسيسات دفاعي - نگهباني - زندان -
مخازن - انبار و ... هنوز مطالعه نشده است لازم است به موازات عمليات
حفلظتي و ساماندهي پژوهش هاي باستان شناسي نيز انجام پذيرد .
در ارتفاعات قلعه و در دامنه هاي آن هيچ گونه چشمه اي مشاهده نشده است
تنها منبع تامين آب مورد نياز ساكنان قلعه حوضچه هايي است به طول و عرض
تقريبي 5×3 متر عمق 2 الي 4 متر كه در مسير آب باران روي صفه فو قاني كنده
شده و در زمستان ها با آب برف و باران پر مي شده است آب اضافه بر آن
احتمالا بوسيله قاطر و حيوانات باركش از روستاي همجوار به قلعه حمل مي شده
است ارتفاع قلعه از سطح دريا 1179 متر و از بستر دره هاي اطراف 300متر مي
باشد .
تاريخچه :
قلعه از مهمترين و مستحكم ترين قلعه هاي دوره صفويه بوده است كه شاهزادگان
اميراني چون سام ميرزا _ القاص ميرزا _ اسمعيل دوم _ خان احمد خان حاكم
گيلان _ امير خان _ حاكم تركان و ... در آن زنداني بوده اند .
در زمان جنگ هاي ايراني و عثماني خزاين شاهان صفوي در آن نگهداري و حفاظت
مي شده است اهميت اين قلعه از اواخر دوره صفويه بتدريج كمتر شده ودر دوره
قاجاريه به يكباره متروكه شده است .
احتمال دارد اين قلعه نيز چون قلعه هاي بابك_ پيغام _ پشتو _ نودوز و ...
در دوره هاي قديمتر و حتي در قبل از اسلام نيز به لحاظ اهميت سوق الجيشي
مورد استفاده بوده باشد لازم است در جريان حفاظت و ساماندهي برراي نگهداري
و مطالعه كليه يافته هاي باستان شناسي مخصوصا سفال دقت كافي مبذول گردد .
اهداف
1 - حفاظت و استحكام بخشي آثار و بقاياي قلعه
2 - ساماندهي و حفظ مجموعه طبيعي آثار طبيعت و بناه
3 - ايمن سازي مسيرهاي ورودي به قلعه و پرتگاه ه
4 - تامين آب واحداث سرويس هاي بهداشتي و خدماتي در حد مورد نياز
قلعه قهقهه در زمان صفويان
قلعه قهقهه با وجود امكانات طبيعي و اندكي تغيير بدست بشري دژي مستحكم و
دست نيافتني و محلي امن جهت نگهداري خزائن و جواهرات سلطنتي و شورشيبان
خطرناك و زندانيان سياسي گشت. اسكندر بيگ مولف كتاب عالم آراي عباسي
مينويسد: «قهقهه قلعهاي عالي اساس واقع در قراجه داغ بر فراز قله كوه
سنگي است كه ساكنين آن با قلعه فلك الافلاك و نگهبانان آن با شب زنده
داران فلك الافلاك همرازند».
همچنين محمد يوسف واله اصفهاني مولف كتاب خلد برين چنين مينويسد: «نسيم سبك خيز را مجال عبور از حوالي قلعه قهقهه نيست».
زندانيان قلعه قهقهه
مهمترين زنداني قلعه فوق اسماعيل ميرزا فرزند شاه تهماسب يكم صفوي است يا
به عبارت ديگر شاه اسماعيل دوم دومين پسر ارشد شاه تهماسب يكم سلطان
قزلباش ها است. وي مردي شجاع جنگجو و تيغ زن بي دريغ بود و بعلت زياده
روي در امورات پدري و گردن ندادن به فرامين پدر دستگير و در قلعه قهقهه
بمدت ۱۹ سال و ۶ ماه و ۲۱ روز و تا مرگ پدر در زندان مخوف دوام آورد و
سرآنجام با گردش دوران پا به قدرت نهاد و بسياري از كسان و خويشان را كه
در اين مدت پا درمياني نكرده بودنداز دم تيغ گذراند .
از ديگر زندانيان قلعه مشهورترين آنها خان احمد گيلاني والي گيلان كه در
سال ۹۷۵ ق. بر اثر شورش دستگير و در زندان قهقهه زنداني شد ولي چون والي
گيلان بود شعر سروده و تسليم شاه تهماسب كرد .
از گردش چرخ واژگون ميگريم و از جور زمانه بين كه چون ميگريم
با قد خميده چون صراحي شب و روز در قهقههام و ليك خون ميگريم
و در جواب يكي از ادباي دربار مي نويسد :
آن روز كه كارت همگي قهقهه بود با راي تو راي سلطنت صد مهه بود
امروز در اين قهقهه با گريه بساز كان قهقهه را نتيجه اين قهقهه بود
در سال ۹۲۲ هجري قمري اميرخان تركمان حاكم تبريز كه به سلطان محمد صفوي
شوريده بود دستگير و در زندان قهقهه زنداني شد و پادشاه صفوي آخرين خواسته
او را اجابت كرده و معشوقه اش بي نظير را همراه وي روانه زندان كرد و تا
وا پسين لحظات عمر خود را در آن زندان سپري كرد. مراد پاشاي رومي و احمد
پاشا دو تن از سرداران نظامي عثماني ازديگر زنداني قلعه قهقهه مي باشند .
همچنين در سال ۹۴۰ خ. (۹۶۹ ق.) سام ميرزا از شاه تهماسب يكم خواست كه او
را به خراسان بفرستد ؛ شاه نيز موافقت كرد ، اما بعد به تحريك مغرضان
پشيمان شد و سام ميرزا را با دو پسر خردسالش به دژ قهقهه فرستاد . سرانجام
در سال ۹۴۵ (۹۷۴ ق.) به دستور شاه تهماسب ، سام ميرزا و پسرانش را به
همراه پسران القاس ميرزا كه در آن دژ بودند ، به قتل رساندند .
در سال ۱۰۱۸ هجري قمري در ۲۴ سال سلطنت شاه عباس زندانيان زندان با
استفاده از فرصت نگهبان را گشته و زندان را به تصرف خود در آورده و اين
زندانيان كه بيشتر از كرد ها و عثماني ها بودند و بزرگ آنها مصطفي پاشا و
احمد پاشا و كورحسن بودند بمدت دو ماه زندان را در تصرف خود داشتند تا با
ميانجيگري خواجه مقصود علي با اعلام عفو و وعده شورش را خوابانيد و قلعه
را به تصرف خود درآورد .




نویسه جدید وبلاگ
اذبه هاي گردشگري اردبيل
اردبيل يکي از شهرهاي ايران و مرکز استان اردبيل در شمال غربي کشور است. اين شهر همچنين مرکز شهرستان اردبيل است. اردبيل از شهرهاي باستاني و تاريخي ايران است. اين شهر در نزديکي مرز جمهوري آذربايجان قرار گرفتهاست و داراي ارتفاع زيادي است و از سردترين شهرهاي ايران محسوب ميگردد که جاذبههاي طبيعي زيادي دارد. اين شهر در ۲۱۹ کيلومتري تبريز و ۵۹۱ کيلومتري تهران واقع شدهاست.
جغرافيا
شهر اردبيل در ارتفاع ۱۵۰۰ متري از سطح دريا و در ميان کوههاي تالش و سبلان واقع در رشتهکوه البرز در شمال غرب فلات ايران جاي گرفته و داراي زمستانهاي سرد و تابستانهاي ملايم است.
پيشينه
اغلب صاحب نظران نام قديمي شهر را «آرتاويل» و از ريشه اوستايي ميدانند. اين نام از ترکيب دو کلمه «آرتا» (بهمعني مقدس که در فارسي ميانه تبديل به «ارد» شده است و در کلماتي نظير اردشير آمدهاست) و «ويل» تشکيل شدهاست.
اردبيل از شهرهاي کهن ايران است که حدود ۵۰۰۰ سال قدمت دارد.در لوحههاي گلي سومريان به صورت آرتا يا آراتتا ثبت گرديدهاست که خود قدمت شهر را تا ۵۰۰۰ سال ميرساند. در سال ۶۱۸ هجري مورد حمله مغولان قرار گرفت.در دوران باستان نيز که ايران به چهار ولايت تقسيم شده بود اردبيل مرکز ولايت باختر شامل آذربايجان، ارمنستان و آران بودهاست. اما در زمان تيموريان و صفويان، نهضت تشيع و جنبشهاي سياسي ايران از اين شهر برخاست. اردبيل در زمان صفويان آباد گرديد و به اوج اعتبار، عزت، و عظمت خود رسيد، اما پس از انقراض اين سلسله در پيشامدها و تحولات تاريخي دوره نادرشاه و اوايل قاجار و بهخصوص با ورود قشون روسيه به ايران و حوادث دوران مشروطيت، از رونق و اهميت افتاد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در ۲۴ فروردين ۱۳۷۲ به مرکز استان تبديل شد.
مسجد جمعه اردبيل (مسجد جامع اردبيل) يادگار دوره پيش از اسلام ودوره سلجوقيان از آثار تاريخي اردبيل که برخي به دوره پيش از اسلام ميرسد، ميتوان از دهکده آتشگاه، شهر هير، شهريور، و مسجد جامع اردبيل که در قديم آتشکده بودهاست، نام برد. با توجه به اينکه اين مسجد، بزرگترين و قديمترين مسجد اردبيل است، احتمال ميرود يکي از واحدهاي آن، کتابخانه بوده، ولي در تاريخ اردبيل اشارهاي به آن نشده است.
بسياري از مؤلفان دوره اسلامي، بناي شهر اردبيل را به فيروز، پادشاه ساساني نسبت ميدهند و مينويسند که اردبيل به دستور اين پادشاه، که در سده پنجم ميلادي ميزيست، ساخته شدهاست. فردوسي در شاهنامه بناي اردبيل را به پيروز ساساني نسبت ميدهد.
اما تاريخ اردبيل خيلي قديميتر از زمان فيروز ساساني است. زيرا که فيروز درسال ۴۵۹ ميلادي به سلطنت رسيدهاست و ۳۴ سال قبل از اين تاريخ، بهرام پنجم ملقب به بهرام گور در مقابل حمله هياتله از راه اردبيل به آمل وگرگان و سپس به خراسان رفته و در آنجا، خاقان هياتله را کشتهاست.
در زمان فيروز به دليل حمله طوايف شمال (هونها) ويران گرديد و به دستور فيروز، آباد گرديد و برج و بارو درآن ساخته گرديد و از اينرو بناي آنرا به فيروز نسبت ميدهند.
در داستان سياوش در شاهنامه فردوسي نيز نام اردبيل آمده بود.
شهر اردبيل به علت نزديکي به قفقاز و گرجستان و ارمنستان، جايگاه ويژهاي داشت بهطوري که در زمان جنگهاي ايران و روس در عهد قاجار، اردبيل مرکز استقرار نيرو و ستاد عمليات سپاه ايران در برابر طوايف شمال بودهاست.
کشف تاريخ ۴۰ هزار ساله اردبيل
کشفيات اخير در خصوص تاريخ اردبيل در منطقه مرادلو اردبيل نشان از کشف تاريخ ۴۰ هزار ساله در اردبيل را به اثبات ميرساند.محوطه شامل بيش از يکصد تخته سنگ مزين به نقوش صخرهاي بوده که با بررسي و مطالعه هر يک از آنها زواياي پنهاني از نحوه زندگي و استقرار بشر در اين منطقه از کشور نمايان خواهد شد.
يکي از کارشناسان باستان شناسي اردبيل گفت: نقوش خمرهاي يا همان سنگ نگارهها کهنترين آثار هنري بر جاي مانده از بشر هستند که قدمت برخي از آنها به ? ۴۰هزار سال قبل برمي گردد.
جاذبههاي توريستي
آرامگاه شيخ صفيالدين اردبيلي و مسجد جامع اردبيل از بناهاي تاريخي اين شهر بهشمار ميروند. از جاذبههاي طبيعي اين شهر درياچه شورابيل و بقعه شيخ جبراييل در داخل شهر و درياچه نئور، جنگل فندقلو، و پيکره سنگي بابا داوود عنبران و شهر توريستي سرعين در نزديکي اين شهر ميباشد.
از آبهاي معدني که اغلب مزين به زيباييهاي بينظير طبيعي ميباشند عبارتاند از: سردابه، قطورسويي، دودو، ايلاندو (که بر اثر زلزله ويران شدهاست)، مشه سويي، شابيل، قينرجه، ويلادره، خلخال سويي و... همچنين آبشارها و عوارض طبيعي ديدني مانند آبشار شورشورنه عنبران، آبشار نرهگر در روستاي اسبوي خلخال، آبشار سردابه، درياچه واقع در قله سلطان سبلان، روستاي زيباي نمهيل و سواحل رود قزل اوزن، جاده فوقالعاده زيباي خلخال به اسالم، مراتع وسيع دامنه سبلان و...
اردبيل به واسطه داشتن مناظربي نظير طبيعي، شايد به جرات بتوان گفت رتبه نخست گردشگري درايران رادارا ميباشد.اردبيل وسرعين به واسطه پذيرش گردشگر، ميزبان مسافران تابستاني وزمستاني ميباشد.درتابستان استفاده از مناطق خوش آب وهواي اردبيل ودرپاييزوزمستان به واسطه دارا بودن پيست اسکي آلوارس وآبگرمهاي معدني سرعين ميزبان مسافران ميباشد.
آب و هواي اردبيل
شهرستان اردبيل داراي چهار اقليم مديترانهاي گرم، مديترانهاي معتدل، کوهستاني سرد و معتدل است. اين شهرستان به عنوان يکي از مناطق سردسير ايران و استان بين پنج تا هشت ماه از سال سرد است. بارندگي نيز در تمام فصول وجود دارد، ولي شدت آن در بهار و پاييز بيشتر است.
براساس گزارش ايستگاه هواشناسي اردبيل که در ارتفاع ۱۳۷۲ متري واقع شده، بارندگي اين شهر در سال ۱۳۷۲ برابر ۷/۳۲۷ ميليمتر گزارش شدهاست. اين شهرستان داراي زمستانهاي بسيار سرد و تابستانهاي معتدل است. متوسط درجه حرارت آن در حدود هفت درجه سانتيگراد است. وجود کوهستانهاي سبلان، طالش و بزغوش، تأثير بخارهاي درياي خزر و بادهاي سردشمالي و وجود جنگلهاي شمال و شرق آن در ميزان بارندگي و نوسان دماي شهرستان اردبيل بسيار مؤثر است.
نویسه جدید وبلاگ
اذبه هاي گردشگري اردبيل
اردبيل يکي از شهرهاي ايران و مرکز استان اردبيل در شمال غربي کشور است. اين شهر همچنين مرکز شهرستان اردبيل است. اردبيل از شهرهاي باستاني و تاريخي ايران است. اين شهر در نزديکي مرز جمهوري آذربايجان قرار گرفتهاست و داراي ارتفاع زيادي است و از سردترين شهرهاي ايران محسوب ميگردد که جاذبههاي طبيعي زيادي دارد. اين شهر در ۲۱۹ کيلومتري تبريز و ۵۹۱ کيلومتري تهران واقع شدهاست.
جغرافيا
شهر اردبيل در ارتفاع ۱۵۰۰ متري از سطح دريا و در ميان کوههاي تالش و سبلان واقع در رشتهکوه البرز در شمال غرب فلات ايران جاي گرفته و داراي زمستانهاي سرد و تابستانهاي ملايم است.
پيشينه
اغلب صاحب نظران نام قديمي شهر را «آرتاويل» و از ريشه اوستايي ميدانند. اين نام از ترکيب دو کلمه «آرتا» (بهمعني مقدس که در فارسي ميانه تبديل به «ارد» شده است و در کلماتي نظير اردشير آمدهاست) و «ويل» تشکيل شدهاست.
اردبيل از شهرهاي کهن ايران است که حدود ۵۰۰۰ سال قدمت دارد.در لوحههاي گلي سومريان به صورت آرتا يا آراتتا ثبت گرديدهاست که خود قدمت شهر را تا ۵۰۰۰ سال ميرساند. در سال ۶۱۸ هجري مورد حمله مغولان قرار گرفت.در دوران باستان نيز که ايران به چهار ولايت تقسيم شده بود اردبيل مرکز ولايت باختر شامل آذربايجان، ارمنستان و آران بودهاست. اما در زمان تيموريان و صفويان، نهضت تشيع و جنبشهاي سياسي ايران از اين شهر برخاست. اردبيل در زمان صفويان آباد گرديد و به اوج اعتبار، عزت، و عظمت خود رسيد، اما پس از انقراض اين سلسله در پيشامدها و تحولات تاريخي دوره نادرشاه و اوايل قاجار و بهخصوص با ورود قشون روسيه به ايران و حوادث دوران مشروطيت، از رونق و اهميت افتاد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در ۲۴ فروردين ۱۳۷۲ به مرکز استان تبديل شد.
مسجد جمعه اردبيل (مسجد جامع اردبيل) يادگار دوره پيش از اسلام ودوره سلجوقيان از آثار تاريخي اردبيل که برخي به دوره پيش از اسلام ميرسد، ميتوان از دهکده آتشگاه، شهر هير، شهريور، و مسجد جامع اردبيل که در قديم آتشکده بودهاست، نام برد. با توجه به اينکه اين مسجد، بزرگترين و قديمترين مسجد اردبيل است، احتمال ميرود يکي از واحدهاي آن، کتابخانه بوده، ولي در تاريخ اردبيل اشارهاي به آن نشده است.
بسياري از مؤلفان دوره اسلامي، بناي شهر اردبيل را به فيروز، پادشاه ساساني نسبت ميدهند و مينويسند که اردبيل به دستور اين پادشاه، که در سده پنجم ميلادي ميزيست، ساخته شدهاست. فردوسي در شاهنامه بناي اردبيل را به پيروز ساساني نسبت ميدهد.
اما تاريخ اردبيل خيلي قديميتر از زمان فيروز ساساني است. زيرا که فيروز درسال ۴۵۹ ميلادي به سلطنت رسيدهاست و ۳۴ سال قبل از اين تاريخ، بهرام پنجم ملقب به بهرام گور در مقابل حمله هياتله از راه اردبيل به آمل وگرگان و سپس به خراسان رفته و در آنجا، خاقان هياتله را کشتهاست.
در زمان فيروز به دليل حمله طوايف شمال (هونها) ويران گرديد و به دستور فيروز، آباد گرديد و برج و بارو درآن ساخته گرديد و از اينرو بناي آنرا به فيروز نسبت ميدهند.
در داستان سياوش در شاهنامه فردوسي نيز نام اردبيل آمده بود.
شهر اردبيل به علت نزديکي به قفقاز و گرجستان و ارمنستان، جايگاه ويژهاي داشت بهطوري که در زمان جنگهاي ايران و روس در عهد قاجار، اردبيل مرکز استقرار نيرو و ستاد عمليات سپاه ايران در برابر طوايف شمال بودهاست.
کشف تاريخ ۴۰ هزار ساله اردبيل
کشفيات اخير در خصوص تاريخ اردبيل در منطقه مرادلو اردبيل نشان از کشف تاريخ ۴۰ هزار ساله در اردبيل را به اثبات ميرساند.محوطه شامل بيش از يکصد تخته سنگ مزين به نقوش صخرهاي بوده که با بررسي و مطالعه هر يک از آنها زواياي پنهاني از نحوه زندگي و استقرار بشر در اين منطقه از کشور نمايان خواهد شد.
يکي از کارشناسان باستان شناسي اردبيل گفت: نقوش خمرهاي يا همان سنگ نگارهها کهنترين آثار هنري بر جاي مانده از بشر هستند که قدمت برخي از آنها به ? ۴۰هزار سال قبل برمي گردد.
جاذبههاي توريستي
آرامگاه شيخ صفيالدين اردبيلي و مسجد جامع اردبيل از بناهاي تاريخي اين شهر بهشمار ميروند. از جاذبههاي طبيعي اين شهر درياچه شورابيل و بقعه شيخ جبراييل در داخل شهر و درياچه نئور، جنگل فندقلو، و پيکره سنگي بابا داوود عنبران و شهر توريستي سرعين در نزديکي اين شهر ميباشد.
از آبهاي معدني که اغلب مزين به زيباييهاي بينظير طبيعي ميباشند عبارتاند از: سردابه، قطورسويي، دودو، ايلاندو (که بر اثر زلزله ويران شدهاست)، مشه سويي، شابيل، قينرجه، ويلادره، خلخال سويي و... همچنين آبشارها و عوارض طبيعي ديدني مانند آبشار شورشورنه عنبران، آبشار نرهگر در روستاي اسبوي خلخال، آبشار سردابه، درياچه واقع در قله سلطان سبلان، روستاي زيباي نمهيل و سواحل رود قزل اوزن، جاده فوقالعاده زيباي خلخال به اسالم، مراتع وسيع دامنه سبلان و...
اردبيل به واسطه داشتن مناظربي نظير طبيعي، شايد به جرات بتوان گفت رتبه نخست گردشگري درايران رادارا ميباشد.اردبيل وسرعين
به واسطه پذيرش گردشگر، ميزبان مسافران تابستاني وزمستاني
ميباشد.درتابستان استفاده از مناطق خوش آب وهواي اردبيل ودرپاييزوزمستان
به واسطه دارا بودن پيست اسکي آلوارس در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش... در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
در زمان های قدیم بعد از خدا، یکی بود که بهش میگفتن ایران..! ایرانی که سرش تو قلب اروپا(اتحادیه امروزی) بود و پاهاشو اونور خلیج فارس دراز میکرد.به به عجب هیکلی! روزگاری بود که مردم بین هم حرمت داشتند برو بیایی داشتند آقای منطقه بودند(دنیا!) این آقا ایران ما همچنان مقتدر بود تا زمانیکه همسایه ها خواستند پاهاشونو از گلیمشون درازتر کنند اومدند بین اقوام ایران...!بالاخره دعوای خواهر و برادری شروع شد... خواهر و برادر ها بهم پریدند... بالا سریهاشون (بابا ننه ) هم یادشون رفتند باید آتشو خاموش کنند بجای میانجیگیری سرشونو فرو کردند وسط دعوا تا برای خودشان نرخ تعیین کنند! بجای اینکه اقوامو آشتی دهند گفتند :اینها بعدا یه جوری باهم کنار میان. حالا ما یه چیزی بجیب بزنیم. بعد ها هم بزرگترهای فامیل که بهشون میگفتند پادشاه! از این فرصت سو استفاده کردند تا به مردم بیچاره کمی ظلم کنند! بالاخره جنگ و ستیز همه جا را فرا گرفت تا اینکه اقوام مختلف واسه همیشه از هم دور افتادند... بین هم حصار کشیدند... همسایه ها هم همینو میخواستند... تا اینکه خداوند دید اینطوری نمیشه باید یه کاری کرد، فرستادشو فرستاد و دستور داد برو ایران را با اقوامش متحد کن و بگو اگه از من اطاعت کنین به همتون هر چی بخواهین میرسه...بعضی ها قبول کردند بعضی ها زیر بار حرف حق نرفتند بالاخره ایران ما دست و پا شکسته شد ایران اسلامی... اما بعد اینکه فرستاده خدا دوباره برگشت پیش خودش! سال ها وضعیت به این صورت سپری میشد تا اینکه دوباره همسایه ها که بیشتر شده بودند (اقوام جدا شده هم جزو همسایه ها شدند!.) گفتند ای بابا اینطوری نمیشه باید کاری کرد باید بریم دزدی نمیشه که گرسنه بمونیم باید دوباره بریم میان اقوام متحد ایرانی و کمی سر دعوا را باز کنیم. بیشتر وقتها آقا ایران با اقوام متحدش توانستند از خودشون دفاع کنند اما چون میانه ایران با بالاسری های خودش خوب نبود(پادشاه ها) بالا سری ها برای اینکه بتوانند بر ایران فرمان برانند شدند همدست و بازیچه همسایه های اجنبی! غافل از اینکه فکر نمیکردند اجنبی ها چرا اومدن میان معرکه... یکی از اجنبی ها که قبلا توانسته بود خواهر و برادرهای ایران را کم کنه و بطرف خودش بکشه نامش بود انگلیس... انگلیسی ها شعارشون این بود که تفرقه بیانداز و حکومت کن! و بالاسری های ایران از این موضوع بی اطلاع بودند... انگلیسی ها هر کدام از بالاسری ها که توان فرمان روایی بر ایران را نداشت و به اونها سودی نمیرساند از خونش بیرون میکردند و یکی دیگه پیدا میکردند... تا اینکه مدعی های غارت اقوام ایران بیشتر شد ... اسامی تازه ای پیدا شدند ورّاث های جعلی مثل آمریکا و روسیه و آلمان... روزها سپری میشد دیگه خداوند دوباره پا بمیان گذاشت اینبار کمی از روح خودشو دمید روی ایران... آقا روح الله اومد بسوی ایران...تا ایران را دوباره احیا کنه... اما مگه میگذاشتند.... غافل از اینکه اراده خداوند در خون و غیرت اقوام ایران جاری شده بود... با این اوصاف کارشکنی میکردند چون زورشان به خداوند و آقا روح الله نمیرسید چند سالی آقا را از اقوام متحد ایران گرفتند فکر میکردند وضعیت باب دندان وراث جعلی تغییر میکنه اما نشد که نشد... مگه فامیل های ایرانی گذاشتند بالاخره نتونستند از پس اراده خداوند و غیرت آقا و خون جوانان بیایند... دمشان را گذاشتند روی دوششان و ایران عزیز شد دوباره با شناسنامه ایرانی. البته چند باری چند سالی خواستند بپای ایران عزیز بپیچند که جوانان فامیل با ایثار و ارادت به آقا و ایمان به خداوند نگذاشتند... از جان مایه گذاشتند ... این اواخر هم دوباره انگلیسی با متحدانشون اومدند میان معرکه و دوباره همان شعار قدیمی را سر میدن : تفرقه بیانداز و حکومت کن..! فکر میکنن حالا دیگه جوانان قدیمی از یاد رفتند و خونشان کمرنگ شده... اما به این اندیشه نکردند که چه بخواهند چه نه، چه دوست داشته باشند چه نه، یاد عزیزان زنده میماند تا ابد میان اقوام ایرانی. فرزندان این مرز و بوم مقاومت میکنند تا آخرین منجی... آخه میگن تا سه نشه بازی نشه. امام محمد باقر(ع) : پدرانی که صالح بودند و شهید شدند فرزندانشان راه ایشان را ادامه خواهند داد... زنده باد آقا ایران زنده باد یاد آقا روح ا... و یاد یارانش...
الف) چه شباهتی با هم دارند؟ ب) چه تفاوتی با هم دارند؟ الف) هر فرمول دارای چند نوع اتم است؟ الف) چه تفاوتی دارند؟ شکر سرکه نمک خوراکی الف) آب ( دو هیدروژن و یک اکسیژن) ( ) ب) سولفات کلسیم ( یک کلسیم ، یک گوگرد و چهار اکسیژن) ( ) در محل حاشیه ی هر یک از ورقه های زیر به جز زلزله چه حوادثی رخ می دهد؟ ورقه های نزدیک شونده« قاره ای – اقیانوسی»: یک تفاوت برای سیارات داخلی و خارجی ذکر کنید. الف) وزنه بردار وزنه را بلند می کند. ۱۵ - زهرا
و برادرش بر روی یک الاکلنگ بازی می کنند که در حال تعادل است. اگر فاصله
زهرا تا تکیه گاه 2 متر و فاصله برادرش 3 متر بوده و زهرا در حال پایین
آمدن باشد مزیت مکانیکی اهرم را حساب کنید. ۱۶ - در کدام ماشین مزیت مکانیکی بیشتر از یک است؟ الف) اهرم نوع سوم ب) چرخ و محور( نیروی محرک به چرخ وارد می شود) ج) قرقره ثابت د) قرقره متحرک ه) قرقره مرکب ۱ - نظریه دالتون و دموکریت را از هم جدا کنید. الف) اتم مواد ترش لبه تیز دارند. ج)اتم های یک عنصر را نمی توان شکست و به اتم عنصر دیگر تبدیل کرد. ۲ - ذرات تشکیل دهنده کدام ماده اتم های یکسان و کدام اتم های متفاوت دارد؟ الف)آب ب)مس ۳ - قطره ای جوهر در آب سرد و قطره ای در آب گرم چکاندیم. کدام زودتر پخش می شود؟ چرا؟ ۴ - طرز کار دماسنج معمولی را با استفاده از قانون انبساط و انقباض توضیح دهید. دو تفاوت برای دماسنج معمولی و پزشکی نام ببرید. ۵ - با توجه به نموداربه سوالات پاسخ دهید. کدام ماده کمترین انبساط دارد؟ کدام بیشترین انبساط؟ یک گلوله آهنی داریم که در دمای اتاق از حلقه مسی عبور می کند. اگر هر دو را تا دمای مشخصی گرم کنیم آیا باز هم عبور می کند؟چرا؟ اگر گلوله آلومینیم باشد چطور؟چرا؟ ۶ - کدام یک از تغییر حالت های زیر گرماده و کدام گرماگیر است؟ چگالش ذوب تصعید ۷ - آب شیرین زودتر یخ می زند یا آب دریا؟چرا؟ ۸ - هر کدام چه نوع مخلوطی است؟ آجیل : هوا: ۹ - محلول سیر شده کدام سنگین تر است؟چرا؟ ماده انحلال پذیری نمک 37 شکر 205 الف) چکش خوارند ؛ رسانای جریان برق و گرما هستند. ( ) ب) شکننده هستند ؛ رسانای خوبی برای برق نیستند. ( ) بلند گو( ) باتری خورشیدی( ) کرم شب تاب( ) لامپ( ) موتور اتومبیل( ) 1 – الکتریکی به شیمیایی 2 – الکتریکی به مکانیکی 3 – شیمیایی به نورانی الف) پنکه آویزان شده به سقف نمی افتد: ب) اتومبیل با ترمز گرفتن می ایستد: ج) لباس های پشمی در شب هنگام بیرون آوردن جرقه می زنند: علی فاصله شهر خود تا بوشهر را که 180 کیلومتر است در مدت زمان 2 ساعت طی می کند. سرگروه می گفتند با اینکه شما جزء مدارس طرح غنی سازی نیستید
اما کارهای مورد نظر ما در طرح غنی سازی رو به خوبی انجام دادین .مثلا
بستن قرقره مرکب واقعی در بیرون از کلاس درس . ما به همراه دانش آموزان به
حیاط مدرسه می رویم و با استفاده از سه عدد قرقره که خودشون از منزل به
مدرسه آورده اند ابتدا قرقره ثابت و پس از آن قرقره مکب را می بندیم و
دانش آموزان بوسیله این قرقره ها یک وزنه 50 کیلوگرمی را بلند می کنند و
تفاوت استفاده از قرقره ثابت و مرکب را کاملا لمس می نمایند. از این کار فیلم و عکس تهیه کرده بودیم و توی رایانه کلاسمون هم بود چند مورد کار دیگه هم که مجال آن نیست . امسال دانش اموزان پایه اول در مبحث مربوط به تأثیر ناخالصی
بر دمای ذوب و انجماد وقتی مقداری نمک به یخ در حال ذوب اضافه نمودند
مشاهده کردند که دمای ذوب یخ به 15- درجه سانتی گراد رسید و در بیرون ظرف
مقداری آب که بر اثر میعان روی بدنه بشر جمع شده بود به یخ تبدیل شد. یعنی
تولید یخ در هوای آزاد اتاق در دمای حدود 25 درجه سانتی گراد در حالی که
یخ درون بشر در حال ذوب شدن بود.
نویسه جدید وبلاگ
نویسه جدید وبلاگ
نویسه جدید وبلاگ
نمونه سوالات امتحانی پایه اول نوبت اول
نویسه جدید وبلاگ
به نام خدا من علي چراغي هستم لطفا نظراتون رو درباره اين وب سايت بدهيد لام پس از مدتها فرصتی شد تا بتونم مطلبی بنویسم. سه شنبه
همین هفته یعنی 22 آذر سرگروه های استانی از مدرسه امام خمینی و دو مدرسه
دیگه در شهرستان بازدید کردند. بعد از اینکه فعالیت های علوم تجربی مدرسه
برای سرگروه تشریح کردم بسیار خوشحال شدند و از ما خواستند که نمونه ای از
کارهامون رو براشون بفرستم.